هنر یا بی هنری؟

هر کی از خونه باباش قهر می کنه میره خواننده میشه

یا کی به این یارو گفته بخونه؟

اینها جملاتی هستند که این روزها زیاد بکار می بریم

واقعا در زمانه ای زندگی می کنیم که هر ننه قمری را میکروفون به دست و در حال خواندن می بینیم. با صداهایی که با وجود صد نوع کاری که با دستگاههای جدید بر روی آنها شده باز هم گوشخراش و روح آزار هستند. اشعار که بماند اکثرا یا کپی شده هستند یا به شدت بی مزه و بی معنی

از این تازه کار های هنر خراب کن که بگذریم از افراد با گذشته و دارای شناسنامه  و شناخته شده عالم خوانندگی هم به ندرت اثر قابل توجهی بیرون می آید. نمی دانم دقیقا مشکل از کجاست؟ از پایین آمدن سطح درخواست جامعه؟ اینترنت و دانلود غیرقانونی و رایگان آثار که سرمایه گزاران را برای کار در این زمینه   بی انگیزه کرده یا همین دستگاههایی که هر صدای گوشخراش و اوتی را میزان می کنند و همین باعث شده تا همه خواننده شوند.

به هر صورت چند وقتی بود که از حبیب، آهنگی گوش نکرده بودم و اتفاقی در یکی از سایتها به آهنگ آّب و خاک او بر خوردم ولی با گوش دادن به آن واقعا شوکه شدم! شعر این به اصطلاح اثر را برایتان می گذارم تا لذت وافر ببرید:
ادامه نوشته

سووشون یا هری پاتر مسئله اینست؟!!!!!

چند روز پیش تب خرید کتاب گرفته بودم

یعنی راستش یه دفه اومد توی ذهنم که ما به عنوان یه ایرانی این دین رو به بزرگان معاصر ( چه زنده و چه فوت کرده)فرهنگ و ادبمون داریم که از هر کدومشون حداقل یه کتاب توی خونمون داشته باشیم. این حداقل کاریه که میتونیم بکنیم.

به یکی ازر کتابفروشی های بزرگ و معتبر شهر رفتم

اول خودم رفتم بخش کتابهای فرهنگی و ادبی ولی هیچکدام از چیزهایی که مد نظرم بود رو پیدا نکردم

 برگشتم اومدم سمت صندوق یه خانومی نشسته بود پرسیدم:

-       ببخشین کتاب سووشون رو دارین؟ طرف طوری نگام کرد انگار از کره مریخ اومدم و بعد با تعجب پرسید چی؟ وقتی سوالم رو تکرار کردم گفت نه

-       گفتم کلیدر چی؟ بازم طوری نگام کرد که انگار تا امروز همچین اسم کتابی به گوشش نخورده و گفت نه

-       پرسیدم شازده احتجاب چی؟ پرسید شازده چی؟ جالبه یه آقای مشتری ای هم وایساده بود کنار و گفتگوی مارو گوش میداد و طوری من رو نگاه می کرد  که بخدا یه لحظه حس کردم واقعا نگران سلامت عقلی منه

بین نگاههای این دو نفر گیر کرده بودم سرم رو انداختم پایین و گفتم ببخشین انگار اشتباه اومدم و نفهمیدم چطوری از کتابفروشی زدم بیرون

رواج خرفتي

راستش خيلي وقته به اين موضوع اعتقاد پيدا كردم كه در دعاي داريوش كبير براي ايران:

خداوند اين کشور را از دشمن،از خشکسالی،از دروغ محفوظ بدارد

جاي يك كلمه واقعا خاليه اونم بلاهت يا خرفتي آري خدايا اين كشور را از بلاهت بدور دار

بلاهت سرچشمه دروغ، خرافات، سنتها و رسم و رسوم مسخره، رواج شيادي و كلاه برداري، مفت خوري و كولي گرفتن يك طبقه خاص، بيسوادي، عقب ماندگي، فقر و ... است

يكي از عمده ترين دلايل فراگير تر شدن خرفتي در يك جامعه كوچ فراگير نخبگان و دانايان كشور به خارج است

متاسفانه مدتهاست كه فرار مغزها از اين كشور ادامه داشته و حتما خبر دارين كه در جديد ترين رنكينك جهاني براي آيكيو ايران باز هم چندين پله سقوط كرده و پايين تر از بسياري كشورها قرار گرفته كه واقعا تاسف آوره

و براستي چرا نخبه ها و مغزها از اين كشور نروند وقتي كه شايسته سالاري و ... تنها در حد شعارهاي تبليغاتي و يا برنامه هاي هيچوقت اجرا نشو وزرا قبل از گرفتن راي اعتماد است

چند وقت قبل در يك كنفرانس بين المللي شركت نموده بودم جواني كمتر از 35 ساله مقاله اي ارائه داده بود حقيقتا كم مايه و بيشتر گرفته شده از اينترنت ولي قبل از پرزنت مقاله خود شروع به پرزنت خود نموده و حدود 10 تا 12 عنوان مدير عاملي و ... به عنوان سوابق كاري براي خود بر شمرد

 تصور كنيد اين جوان بايد از روز تولد مدير عامل بوده باشد تا بتواند در همين مدت كم اينهمه مدير عامل جاهاي مختلف و بعضا نيازمند تخصص هاي گوناگون شده باشد و بديهي است كه اين فرد هيچگاه واقعا در هيچيك از اين جاها كار نكرده تا تجربه يا مهارتي كسب كرده باشد و تنها به دلايل سياسي يا فاميل بازي و يا باند بازي شده مدير عامل!

بحث مرتبط نبودن تخصص و مدرك دانشگاهي مسئولين و پستهاي رنگ و وارنگي كه مي گيرند كه ديگر بر كسي پوشيده نيست

اينها همه در حالي است كه افراد شايسته و كاربلد بايد يك عمر به عنوان يك كارمند ساده يا فردي در پايين ترين جايگاه كاري خدمت كنند و بيسوادي و بيعرضگي و ناشايستگي روسا و مديرانشان را تحمل كنند در حالي كه مي دانند در بسياري از كشورها ارج خواهند ديد و بر صدر خواهند نشست و البته حقوق خوب هم خواهند گرفت

با يك تحقيق ساده مي توان يافت بسياري از ايرانيها را كه در اروپا و امريكا رئيس دانشگاه، جزء مديران ارشد شركتهاي بزرگ بين المللي، رئيس بيمارستانهاي بسيار مشهور، مشاور در زمينه اي تخصصي براي سازمان ملل يا اتحاديه اروپا و يا ... هستند كه همين افراد اگر در ايران مانده بودند بايد يك عمر در كف يك سازمان حمالي مفت مي كردند و از بيسوادي رئيس و مديرشان رنج مي كشيدند و اي بسا كه از زور فشار عصبي سكته اي هم مي زدند و تمام

فوتبال ايران

خدا را شكر خدا رو شكر كه اين مالديوي ها از نظر بدني كم آوردن و 20 د قيقه آخري تونستيم 3 تا گل ديگه هم بهشون بزنيم كه حداقل از كم گل ترين بردمون برابر اين تيم ( با 3 گل ) بيشتر زده باشيم و يك نتيجه آبرومندانه بگيريم

اما واقعا چه بر فوتبال ما رفته؟ كار به جايي رسيده كه وقتي گل دوم رو زديم و البته خيلي هم دير هنگام، گزارشگر فوتبال كه از طرز حرف زدنش پيداست كه اميدي نداره به اينكه اين تيم بتونه گل بيشتري بزنه با ذوق زدگي از گل دوم ميگه  با بردهاي اينچنيني اميد هست كه تماشاگران با فوتبال آشتي كنن و به استاديومها بيان!!!!!!! يكي نيست بگه آخه كدوم برد اينچنيني؟ برد 2 هيچ مالديو اونم در تهران از كي شد اينچنيني؟ مثل اينكه يك زماني 17 تا گل بهش مي زديم خير سرمون اونم اگه اشتباه نكنم در سوريه نه در ايران و اين عدد 17 جالبه چرا كه چند دقيقه بعد با ذوق زدگي بيشتر و البته به قصد ماله كشيدن بر بد بازي كردن و بد نتيجه گرفتن تيم، گزارشگر ميگه : 17 موقعيت گل داشتيم تا الان ( دقيقه 72 بازي) 17 گل كجا و 17 موقعيت گل كجا تفاوت از زمين تا آسمان است

بعضي مي گويند كه خوب فوتبال مالديو رشد كرده و نبايد انتظار 17 گل داشت درست است به نظر من هم اما چيزي كه در آن شكي نيست اين است كه فوتبال ما در همين دوراني كه فوتبال اكثر كشورها حتي همين مالديو در حال پيشرفت بود نه تنها پيشرفتي نكرده كه حتي پسرفت هم كرده اولين نشانه اش هم همين پايين آمدن توقع و سطح انتظار از فوتبال است تا آنجا كه گزارشگر عزيز برد 2 صفر در تهران مقابل مالديو را برد اينچنيني مي نامد

چرخه حماقت

مطئنا تاكنون نامه هايي به دستتون رسيده كه با جملاتي مثل اين شروع ميشه:"اين نامه براي خوش شانسي شمافرستاده شده است" و اگر ظرف مدت فلان مقدار زمان از اين نامه تكثير كنين و در اختيار ديگران قرار بدين خبر خوشي به شما خواهد رسيد و يا پول كلاني به شما خواهد رسيد ولي اگر اين چرخه را بشكنيد و نامه را تكثير و ارسال نكنيد بلايي به سر خود و يا خانواده تان خواهد آمد. بعد هم چند اسم را براي شما ذكر مي كنند كه با ارسال نامه پول كلان بدستشان رسيده و عده اي ديگر را نام مي برد كه با شكستن اين چرخه بلايي سرشان آمده و در آخر شما را مي ترساند از اينكه مبادا اين چرخه را بشكنيد

يادم است بچه كه بوديم مدتي در شهرمان كاغذي با دعايي نوشته بر رويش باب شده بود به همين منوال كه بايد 40 نسخه از آن كپي مي گرفتي و بدست ملت مي دادي اين دعا را ذآنقدر كپي گرفته بودند كه ديگر تقريبا معلوم نبود واقعا بر آن چه نوشته شده است

من در همان عالم بچگي ( با ذهن دايي جان ناپلئوني بار آمده ام) فكر مي كردم اين توطئه كساني است كه دستگاه كپي دارند و از اين راه نان مي خورند و اين بازي را راه انداخته اند كه بازارشان سكه شود. حال اصل قضيه چه بود و پشت قضيه چه برنامه اي نمي دانم

اما امروز در فضاي مجازي هم اين موارد بسيار باب شده و هر از چندي از طريق ايميل يا ساير راهها نامه هاي اينچنين بدست مي رسد و جالب اينكه براي مستند تر نشان دادن در اين نامه ها ذكر شده است كه اصل اين نامه در لندن موجود مي باشد!!!!!!! حال اين موضوع چه چيزي را قرار است ثابت كند من كه نفهميدم

حقيقت اينست كه چنين نامه هايي براي سر كار گذاشتن بقيه طراحي و ارسال مي شوند و جالب اينكه حماقت عده اي آنهم در قرن 21 باعث مي شود كه چرخه اي ايجاد شود كه سالهاي سال اين نامه ها دست به دست شوند

به هر صورت اگر فرد شيادي بخواهد ميزان حماقت را در جامعه اي بسنجد ميزان بازتكثير اين قبيل نامه ها در جامعه مورد نظر مي تواند ملاك خوبي باشد

و در اخر به اميد روزي كه انسان به چنان پايه حداقلي از فهم و آگاهي برسد كه ديگر چنين چرخه هاي حماقتي شكل نگيرد

خونه دار و بچه دار زنبيل رو بردار بيار وايسو تو صف هزار متر زمين فقط نوبت رو رعايت كن

يكي از مواردي كه جديدا ديدم توي رسانه ها و سايت ها و شبكه هاي ماهواره اي خيلي بحثش داغ شده و بعضا در موردش بحث كارشناسانه! مي كنن بحث هزار متر زمين براي هر خانواره

راستش بعضي از حرفا اونقدر ابلهانه و چرته كه حتي ارزش شنيدن رو هم نداره چه برسه به بازگو كردن و تفكر كردن در موردش چه برسه به اينكه ديدم بعضي از شبكه ها حتي به بررسي علمي اين گفته ها هم پرداختن كه مثلا اينقدر زمين اصلا در ايران وجود داره يا نه؟ و حتي يكيشون مي گفت كه كارشناسان اقتصاد و مسكن گفتن فلان! مثلا گفتن مسكن مهر بخاطر دور بودن از شهرها شكست خورده و حالا آيا اين زمينها به شهر نزديك خواهند بود؟!!!!!!!!!

واقعا كه بعضي ها چقدر ساده و ابله هستند!!!!!!!! تازه اين به كنار يك عده اي مي پرسن اين طرح از كي شروع خواهد شد؟!!!!!!!!!!! يا چگونه و با چه راهكاري اجرايي خواهد شد

راستش من تنها جوابي كه به اين افراد مي تونم بگم اينه كه اين طرح هم اجراش به روش اجراي طرح يك ميليون براي هر كودك و يا طرح توزيع سهام عدالت خواهد بود يعني به روش زير اجرا خواهد شد:

اول هر خانوار بايد ثبت نام كرده و فرم پر كنه و ... بعد از دو سال ميگن خوب حالا هر خونوار 1 ميليون بريزه به حساب تا يه سند بهش بديم فقط اين سند 10 متر زمين خواهد بود و فعلا هم غير قابل استفاده و غير قابل مشاهده و لمس!!!!!! ولي با گذشت هر سال 5 متر به زمينتون اضافه ميشه و البته بايد ماهي 200 هزار تومن هم بريزين به حساب به اين ترتيب بعد از گذشت 198 سال اون خونواده صاحب 1000 متر زمين خواهد بود البته به شرطي كه خونواده مورد نظر هنوز زنده و پابرجا باشن و در اين 198 سال هيچوقت قسطاشونو دير نريخته باشن به حساب

قحط الرجال كه ميگن يعني همين؟

حتما اين خبر رو خوندين كه ذوالنور گفته راي به احمدي نژاد انتخاب بين افسد و فاسد بود!

http://aftabnews.ir/vdcaaon6i49nu01.k5k4.html

با خوندن اين اظهار نظر آدم ناخودآگاه از خودش مي پرسه يعني واقعا توي اين مملكت با جمعيت بالاي 70 ميليون نفر يك نفر آدم درست پيدا نميشه كه شوراي نگهبان 4 نفر فاسد و افسد و فتنه گر و اجنبي رو تاييد صلاحيت كرده و بقيه رو حذف؟ اگه بهتريناشون اينا بودن واي به حال بقيه پس؟!!!

يا اينكه اصولا شوراي نگهبان چيكارس تو اين مملكت؟ مگه نه اينكه وظيفش اينه كه با نظارت استصوابيش جلو كانديد شدن افراد فاسد رو بگيره؟ پس چجوريه كه هر كسي رو كه تاييد كرده براي انتخابات رئيس جمهوري، فاسد و فتنه گر و .. بوده؟

آیا باور به تناسخ با خداباوری در تعارض است؟

        بيشك تناسخ يكي از دغدغه هاي فكريه كه بسياري از افراد بشر در طول زندگي بهش فكركرده و اين سوال براش پيش اومده كه آيا واقعيت داره يا خير؟ آيا واقعا پيش از اين من در قالبي ديگر در اين  دنيا زندگي كرده ام ؟ و آيا بعد از اين ... و بسياري آيا هاي ديگر

     اثبات موضوع تناسخ شايد تقريبا غير ممكن باشه و من هم در اين پست بدنبال اثبات اين موضوع نيستم ولي موضوع اينه كه بسياري افراد تناسخ رو مساوي خداناباوري و كفر مي دونن مثل روحانیون زمان گالیله كه گشتن زمین به دور خورشید رو كفر می دونستن ولی من هیچ تعارضی نمی بینم

     ببینین این سوال اگه نگم برای 100 درصد برای 99 درصد انسانها در زندگیشون پیش اومده كه اگه خدا عادله پس این چه عدالتیه كه یك نفر باید در خونه ای با پدر و مادر عاقل و عالم و مومن و درستكار به دنیا بیاد و كسی دیگه در خانه ای كه پدرش معتاد یا جانی و خلافكاره و مادرش با عرض پوزش هرجایی و كافر و اهل همه خطایی یا این چه عدالتیه كه یكی شاهزاده و دیگری گدا زاده بشه؟ یا خیلی سوالای دیگه

    من در اين پست بدنبال اثبات اين موضوع هستم كه اولا تناسخ با ايمان به خدا و حتي باور به دينهاي آسماني هيچ تعارضي نداره و حتي مي تونه به عنوان جنبه اي از عدالت خدا هم مطرح بشه چرا كه با به دنيا آمدن چندباره در قالب جنسيت، نژاد، طبقه اجتماعي، رنگ پوست، وضعيت سلامتي و جسمي و عقلي و با زندگي در جوامع گوناگون با باورهاي مختلف، انسان بهتر مورد آزمايش قرار گرفته و قابليتهاي بالقوه  خودش رو بيشتر بروز داده و مطمئنا بيشتر و بهتر به كمال مي رسد.

ادامه نوشته

حباب قيمت طلا و لاف اندر غريبي دولت مردان

بعد از مدتها از روز 16/2/90 چند روزي طلا در بازار جهاني افت كرد و بالطبع در بازار ايران هم

اما جالب اينجاست كه باز هم طبق معمول يكي از مسئولين دولتي جو گير شده و در صبح روز 19/2/90 با راديو داشت مصاحبه مي كرد و باد در غبغب انداخته بود و مي گفت بله ما 3 هفته پيش گفتيم حباب قيمت طلا رو ميشكنيم و همين كار رو هم كرديم حالا اونايي كه مي رفتن پولاشونو مي دادن طلا ال ميشن و بل ميشن و ... و چقدر از خودشون و توانمندي پياده سازي سيساتهاشون و موثر بودن سياستهاشون و اينكه بازار كامل دستشونه و ... داشت لاف مي زد.

بلافاصله پس از تموم شدن حرفاي ايشون و با باز شدن بازارها قيمت جهاني طلا باز روند صعودي رو پيش گرفت و همين دو روزه ( 19 و 20 ارديبهشت) طلا مجددا ركورد زد و از سقف قبلي هم عبور كرد

از اون آقاي جوگير هم اين دو روزه هيچ خبري نيست نه ديگه مصاحبه مي كنه نه شرايط به وجود اومده رو حاصل سياستهاي دولت اعلام مي كنه و نه هم ...

بن لادن مرد اما حماقت همچنان زنده است

بن لادن ملعون هم سقط شد و رفت لا دست بقيه ملعونين اما يكي از جالب ترين بخشهاي گزارشات اينه كه در اون خونه زني بوده كه بن لادن ازش به عنوان سپر انساني استفاده كرده تا ولو چند دقيقه ديگه هم شده به اين دنيا بچسبه و به بهشتي كه با وعدش خيلي از جوونارو با بمب هاي انتحاري تركونده بود، نره!

واقعا كه آدم چارشاخ مي مونه وقتي مي بينه يه سري جوون و بيشتر نوجون اونقدر احمقن كه مي يفتن دنبال اين هرزه ها و از اونها بت مي سازن و با چند تا حرف مفت و وعده بهشت ميرن بمب به خودشون مي بندن و خودشون رو مي تركونن كه برن به بهشت! حتي يك لحظه هم اون احمق به ذهنش نمي رسه كه اگه بعد از تركيدن بمب بلافاصله آدم رو مي بردن تو اون بهشتي كه توصيفشه و ... كه همين ملاعمر و بن لادن و ... ناكس اصلا به ماها فرصت نمي دادن، خوب اول از همه خودشون بمب مي بستن خودشونو مي تركوندن

واقعا كه انسان كي مي خواد از حماقت نجات پيدا كنه و بفهمه كه هيچ كسي عاقل تر از خودش نيست هيچ كسي بهتر از خودش صلاحش رو نمي دونه هيچ انساني داراي نور آسماني و فره و هاله و ... نيست و هيچ انساني هم نظر كرده خدا نيست كه پاشي عقلت رو كامل قفل كني و بيفتي دنبالش تا تو رو توي هر چاهي كه خواست بندازه

همه انسان ها از هر نظر برابرند اين رو همه ادييان هم گفتن ولي باز يه عده احمق پا ميشن مي يفتن دنبال يك كون نشسته اي كه اين مقدسه، كه اين از غيب خبر داره، كه اين فلانه اين بمانه و من احمق بايد زندگيمو بدم دست اين چون ...

واقعا بشر كي مي خواد به اين سطح ساده و معموملي از فهم و شعور برسه

 

محمدرضا سرشار و صادق هدايت

راستش من پيش از اين براي محمدرضا سرشار (رضا رهگذر) احترام خيلي زيادي قائل بودم كه البته شايد به قول يكي از دوستان، اين احترام از عدم شناخت كافي ناشي ميشد. به هر صورت از الان و از اين به بعد ديگه واقعن نمي تونم احترامي براش قائل باشم. حتما مي پرسين چرا؟ آخه خدايي ببينين در مورد صادق هدايت چه جوري (مصاحبه با ماهنامه فرهنگ عمومی) صحبت كرده:

آقا نظرشون اين بوده كه هدايت نويسنده گلخانه اي بوده و آثارش «تقلیدی کاملا ناقص و دست و پا شکسته از داستان غربی» است.

حتي در جايي از مصاحبه هدايت فردي بي سواد دانسته كه نسبت به ادبيات داستاني كهن ايراني آشنايي نداشته!!! و نوشته هاي او را پر از غلطهاي آشكار عنوان مي كنه

اين موارد رو هم خودتون بخونين و خون خونتون رو بخوره:

سرشار، بوف کور هدایت را حتا از یک نوشته زین العابدین رهنما پایین تر دانسته، نتیجه گیری می کند هدایت نویسنده اي گلخانه اي بوده يعني «عناصر غیر ادبی مختلفی جمع شدند تا هدایت را هدایت کنند که اولین آن ها همان راديوي استعماري بي بي سي و ... بود.

رئیس انجمن دولتی قلم ایران آنگاه داستان های کوتاه هدایت را بجز داش آکل «غیرقابل خواندن» خوانده و در مورد «داش آکل» هم حدس می زند که «هدایت داستان را جایی شنیده است»!!!!!

 

 

حقيقت اينه كه انتقاد يك چيزه و لجن مال كردن چيزه ديگه اي كه كار سرشار چيزي نيست جز لجن ماليدن بر چهره هدايت كه از پس سالها هر روز درخشنده تر از قبل ميشه

توصيفاتي كه بكار رفته را ببينيد: نويسنده گلخانه اي- بيسواد- فاقد دانش در مورد داستانهاي كهن ايراني- آثارش تقليد ناقص و دست و پاشكسته از آثار غربيهاست- نوشتهايش پر از غلط است- اغلب آثارش غير قابل خواندن است- داش آكل را حتما جايي شنيده و نوشته خودش نيست- شهرت او نه حاصل استعداد خودش كه حاصل تبليغات بي بي سي بوده

واقعا اگر آثار هدايت فاقد ارزش ادبي است و بدتر از آن غير قابل خواندن  پس چرا اجازه چاپ بدون سانسور اين آثار داده نميشه؟ چرا همون چاپهاي پر از سانسور و يا چاپهاي خيلي قديمي اينقدر خواننده داره و پر طرفداره؟

اصلا به فرض كه كسي كتابي نوشته كه ارزش ادبي و هنري نداره و حتي غير قابل خوندنه و خواننده هم نداشته باشه آيا اين مجوز اين ميشه كه ما هر اهانتي كه دلمون خواست به طرف بكنيم؟ مجوز اين ميشه كه بيسواد بخونيمش؟...

در مورد بيسوادي و عدم اطلاع هدايت از آثار كهن هم خدارو شكر همه كسايي كه شناخت محدودي از هدايت دارن مي دونن كه هدايت از معدود ( واقعا معدود) فارسي زباناني است در دوران معاصر كه زبان و خط پارسي پهلوي مي دونست و چند كتاب پهلوي را به زبان پارسي امروزي برگردوند.

واقعا كسي كه ادعاي ادب و نويسندگيش ميشه چرا بايد با اينهمه كين و بغض و بدتر، بي ادبي و اهانت در مورد يكي از نويسندگان بزرگ (اگه نگيم مفاخر ) معاصر صحبت كنه و نظر بده؟

استعفاي دولت سوريه

راستش ما آخرش نفهميديم دولت سوريه چرا بعد از تظاهرات ميليوني! هواداران حكومت بشار اسد استعفا داد؟

 البته خوب شايدم ديدن چقد طرفداراشون زيادن شرمنده شدن از اينكه بيشتر از اين نمي تونن به اينهمه طرفدار خدمت كنن!!! اين شد كه دسته جمعي استعفا دادن!!!

يا شايدم واسه اينكه نشون بدن چقدر واسه نظر مردمشون احترام قائلن استعفا دادن كه نشون بدن همون ده بيست نفر مخالف هم كافيه كه قلبشون به درد بياد و حكومت رو ببوسن بزارن كنار

 

صادرات انقلاب اسلامي

اولا كه عيد باستاني نوروز رو به همه تبريك ميگم

دوما به سلامتي و به چشم روشني همه عزيزان، انقلاب اسلامي كه صادر كرده بوديم به كشور سوريه هم رسيد و مردم عليه يكي ديگه از ديكتاتور هاي منطقه يعني بشار اسد بلند شدن و ايشالا كه به زودي زود با لگد از مملكت ميندازنش بيرون

راه يه كم دوره و طول ميكشه تا صداي انقلاب 57 به قاره امريكا برسه ولي خدا بخواد تا چند وقت ديگه ايشالا گوش شيطون كر مردم ونزوئلا و بوليوي و ... غيره هم عليه ديكتاتوراشون پا ميشن

تا خدا چه خواهد.

توي يورونيوز گزارشايي از انقلاباي منطقه رو مي ديدم

درست يادم نيست بحرين بود يا يمن معترضا توي ميدون اصلي پايتخت جمع شده بودن و چادر زده بودن

گزارشگر توي يكي از چادرها رفت و خيلی جالب بود كه مردم تلويزيون برده بودن داشته نگاه مي كردن و قليون هم چاق كرده بودن و با دل آسوده مي كشيدن و حالشو مي بردن و منتظر بودن كه ديكتاتورشون!!!! سقوط كنه

با خودم گفتم اين ديگه چه جور ديكتاتوريه كه معترضاش رو به گلوله كه نمي بنده هيچ پليس و ارتش رو هم برا سركوب نمي فرسته هيچ حتي مزدور هم نمي فرسته يه فص كتكشون بزنن و ببرن بريزنشون تو زندون

تازه همه شبكه هاي خبري بين المللي هم كه آزادانه ميرن بين معترضين و هر گزارشي كه مي خوان تهيه مي كنن

هديه همراه اول يا كلاهبرداري جديد؟

آخرين قبض موبايلم رو از طريق عابر بانك پرداخت كردم و روز بعدش مثل خيليا ديگه اين پيام از همراه اول اومد برام كه مشترك گرامي به دليل پرداخت به موقع شما برنده ارسال 50اس ام اس فارسي شده ايد.

البته من معمولا اس ام اس را به انگليسي مي فرستم چونكه زبون گوشيم عربيه و پژگچ رو نداره

خلاصه اينكه چند روز بعد يك اس ام اس باحال به زبون فارسي برام اومد كه البته اولش تعجب كردم چون 3 بار برام ارسال شده بود!

من هم همون اس ام اس رو براي يه نفر ديگه فرستادم ولي چند ساعت بعد كه تلفني باهاش صحبت كردم در ضمن صحبتاش بهم گفت : راستي يه اس ام اس رو چند بار مي فرستي؟ با تعجب پرسيدم چي شده؟ و اونم بهم گفت كه اس ام اسي كه فرستاده بودي يه هفت هشت باري اومد!!!

اونجا بود كه شصتم خبردار شد كه اي دل غافل چه كلاه گشادي آقايون سر ملت دارن مي زارن. اول دلت رو خوش مي كنن كه 50 تا اس ام اس رايگان داري بعد شما 50 تا ( كه معمولا بيشتره) اس ام اس فارسي مي فرستي كه هر كدوم به طور متوسط 5 بار ارسال ميشه و در واقع پاي شما نه 50 تا كه 250 تا اس ام اس حساب ميشه كه مخابرات عزيز دل و پر عطوفت لطف ميكنه و 50 تاشو حساب ميكنه و 200 تاي ديگه رو از جيبت مي كشه بيرون!!!

البته اين پدر سوخته بازيها از زماني كه پاي يه عده خاصي به مخابرات باز شد اينگار باب شده

يكي از كلك هايي كه يه مدتيه خيلي باب شده واسه اس ام اس كشيدن از آدماي ساده لوح مخصوصا خانوما اينطوريه كه يه اس ام اس لوس طراحي ميكنن مثلا به اين شكل كه از بين عدد 1 تا 10 به چه عددي علاقه داري برام اس ام اس كن شما هم يه عددي رو مي فرستي و بعد طرف كليدش رو برات مي فرسته: 1- ترسو2- زيبا 3- .... و ته اس ام اس  هم اين جمله استن اين اس ام اس رو براي همه دوستات بفرست  جواباي جالبي مي گيري كه البته بعضيا هم اونقدر ابله هستن كه واسه تمام تمام ( باور كنيد همه) كسايي كه توي دفتر تلفن گوشيشون هست مي فرستن

يا اين اس ام اس كه خصوصيت عمده اي كه توي وجود من بيشتر از همه برات جالبه رو برام اس ام اس كن و اين اس ام رو براي همه دوستات بفرست جواباي جالبي دريافت مي كني

آخه يكي هم نيست كه آخه چرا من بايد اين اس ام اس مسخره رو براي همه دوستام بفرستم؟ آخه چه نفعي واسه كي داره؟

قهوه تلخ در مسير ملال

با شروع توزيع سي دي هاي  سريال قهوه تلخ با اين وعده از طرف مهران مديري روبرو شديم كه با طنزي متفاوت از آنچه تاكنون كار مي كرده است طرف خواهيم بود

با شروع اولين قسمت اما شروعي را از سريال ديديم كه شباهت عجيبي به شروع سريال شب هاي برره داشت جالب تر اينكه شخصيت شروع كننده در هر دو سريال هم يك نفر بود (سيامك انصاري)  شايد از نظر گريم و شخصيت پردازي سعي شده بود اين سريال قدري متفاوت باشد ولي متاسفانه با جلو رفتن سريال با روندي كه در بسياري از كارهاي قبلي مهران مديري كار شده بود روبرو شديم. همان شوخي ها، اتفاقات و روابط  تكراري  كه بسياري را از قبل ميشد پيش بيني كرد

از قسمت 20 به بعد كه آنچنان همه چيز تكراري و ملال آور شد كه مديري هر چند قسمت يكبار پاي يك شخصيت جديد را به سريال باز كرد تا هر كدام از اين شخصيت هاي جديد با بيوگرافي، شخصيت، لهجه و گويش، ويژگي ها و حتي ادا اطوارهاي عجيب و غريب خود هيجاني تازه ايجاد كرده و سريال را به اندازه چند قسمت به جلو ببرند.

از همه حرص در كن تر و خسته كننده تر، ادا و اطوارهاي بي مزه و لوس نقش بلوتوث است كه البته شايد در چند قسمتي كه تازه وارد شده بود جذاب هم بود اما بعد از اين مدت واقعا ديگر غير قابل تحمل شده است

شايد بخش عمده اين قضيه به  نداشتن يك سير داستاني قوي( كه همچون نخي كه از بين مهره هاي تسبيح مي گذرد ) بر مي گردد. سير داستاني قوي اي نيست كه اين شخصيت هايي كه گاهي فكر مي كني واقعا از آسمان وسط داستان فرود آمده اند را به هم متصل كند و هر كسي ساز خودش را مي زند

سريال آنقدر متلاشي و بي سر و ته شده كه به عنوان نمونه من قسمت هاي 32 و 33 را نديدم و مستقيم از 31 به سراغ 34 رفتم و حتي به قدر ذره اي احساس نكردم كه چيز مهمي را از داده ام!!!

 

از قسمت 30 به بعد هم كه ديگر آب بستن به سريال كاملا مشهود است انگار مديري قسم خورده است كه به هر ترتيبي شده 90 قسمت را بسازد حال قضيه هر چقدر هم كه لوث شود مهم نيست ظاهرا

انقلاب مصر

من نمي دانم چرا يك عده اي اصرار دارند كه قيامهاي مردمي اخير در كشورهاي عرب را به زور به انقلاب 57 ايران بچسبونن و بگن اينا همه انقلاب اسلاميه

در مورد تونس كه همه مي دونن كه اين صرفا انقلاب گرسنه ها بود.

در مورد مصر هم آخه اين چه انقلاب اسلاميه كه همون اول اولش روحانيون الازهر فتواي غير شرعي بودنش رو دادن ؟ همون جمعه بعدالظهر هم كه اخوان المسلمين اطلاعيه داد گفت اين انقلاب مردم مصر است نه انقلاب اسلامي ديروز هم ( يكشنبه) با مبارك نشستن سر يك ميز براي مذاكره

تازه جديدا هم كه البرادعي ادعا كرده كه يكي از روحانيون بلند پايه بهش گفته شما بايد توبه كنيد چونكه با ولي امر كه آقاي مباركه مخالفت كردين!!! خوب اگه از نظر روحانيون مصر مبارك ولي امره پس با اين حساب اين انقلاب ضد اسلامي ميشه نه اسلامي!!!؟

به به آقایون بفرمایین تحویل بگیرین

برادران مسلمونتون خوب حقتون رو گذاشتن کف دستتون

حالا هی پول نفت رو از حلق مردم این کشور دریغ کنین و ببرین بریزین تو شیکم اینا

جدا که حقتون بیش از اینم نیست

طبق گزارش خبر آنلاين مردم فلسطين در اعتراض به دخالتهاي ايران در امور داخلي فلسطين اقدام به برگزاري راهپيمايي كردن و عكس احمدي نژاد رو هم به آتش كشيدن

http://www.khabaronline.ir/news-126677.aspx

فوتبال هميشه بازنده

تيم ملي هم باخت

با يك بازي افتضاح و زشت هم باخت

البته ما سالهاي ساله كه به اين ناكامي ها عادت كرديم و حقيقتش از اولي هم كه اين رقابتها شروع شد من كه خيلي اميدي بهش نبسته بودم به همين دليلم نه از اين بازي اتفض شوكه شدم نه از اين باخت، ديوونه

حقيقت اينه كه دوره آقايي فوتبال ايران در آسيا درست مثل دوره آقايي خود ايران سالهاي ساله كه گذشته

گذشت اون زماني كه ما حرف اول آخر آسيا رو مي زديم و 3 بار قهرمان آسيا مي شديم آره گذشت هركي باورش نمي شد بهتره هرچه زودتر با واقعيت كنار بياد

وقتي كه فوتبال رو افراد غير فوتبالي، بي تخصص، بي لياقت، بي عرضه و حتي بي غيرت اداره مي كنن انتظار بيشتر از اين رو هم نبايد داشته باشيم

حالا فقط بايد ببينيم اين آقايوني كه اين چند روزه همه جا خودشونو نشون مي دادن و سعي مي كردن خودشون رو يه جورايي به اون 3 برد مقدماتي بچسبونن بازم آفتابي ميشن يا اينكه بازم باخت بچه بي صاحبه!!!

ابليس، مسيح را گفت به آنها نان بده و آنها تو را بندگي خواهند كرد. مسيح گفت بندگي اينگونه به هيچ نمي ارزد و من آنها را آزادي خواهم بخشيد تا با آگاهی به راهي كه خود مي خواهند بروند.

ابتدا براي گرفتن آزاديتان مي آيند.

حقيقت اينست كه براي دزديدن نانتان نمي آيند مگر اينكه آزاديتان را قبل از آن گرفته باشند. آزاديتان را مي گيرند و شوربختي آنست كه بسياري از ترس از دست دادن نان و به اميد اينكه با دادن آزادي بتوانند نانشان را حفظ كنند در مقابل از دست رفتن آزاديشان مقاومتي آنچنان كه بايد نمي كنند و بعد براي حفظ نانشنان به مرور لال مي شوند (خودسانسوري) و آنگاه كه آزاديتان را گرفتند و شما را گرفتار خودسانسوري ديدند برای گرفتن نانتان مي آيند، بيشك مي آيند و در فضايي كه جامعه مدتهاست به خودسانسوري  لال بودن عادت كرده در مقابل بردن نان، اكثريت خاموش خواهند بود يا اندك غر و لندي خواهند كرد.

اما چيزي كه شايد اكثريت مردم از آن ناآگاهند اينست كه اشتهايشان به بردن نانتان سير نمي شود و بعد از آن براي گرفتن تنها چيزي كه برايتان باقي مانده يعني شرفتان باز مي گردند!

يارانه برق و ...

يكي از مسائلي كه اين روزها خيلي در موردش صحبت ميشه مسئله افزايش عجيب و غريبه مبلغ قبضهاي برقه كه ظاهرا هنوز هم آزادسازي يارانه ها نيست و فقط جريمه ايست كه به مصرف بيش از سقف مشخص شده تعلق گرفته بلايي كه يكبار هم سر خود من اومد:

http://komasoon.blogfa.com/post-29.aspx

همين موضوع باعث شده بود كه بعد از اون ماجرا ما خيلي دست به عصا مصرف كنيم. اما موردي كه در قبض اين دوره( مربوط به خرداد و تيرماه) نظر من رو به خودش جلب كرد موضوع قيمت واقعي و ميزان يارانه بود.

 در قبض من نوشته بود مبلغ قابل واريز 9.400 تومان قيمت واقعي 250.000 تومان و ميزان يارانه 241.000 تومان يعني دولت بزرگواري كرده و فقط يك بيست و پنجم قيمت واقعي برق رو از من مي گيره

از آنجا كه منظور از قيمت واقعي ميزان پولي است كه دولت خرج كرده تا برق مصرفي شما را به در خونتون برسونه پس معنيش اينه كه دولت براي توليد همين 3400 كيلو برق مصرفي ما 250.000 تومان خرج كرده

حالا بياين يك حساب دو دوتا چارتا بكينم و ببينيم با اين حساب بودجه هزينه شده يكسال وزارت نيرو براي توليد برق چقدره:

در ايران (حداقل) 70 ميليون نفري حداقل 20 ميليون خونوار داريم. با وجودي كه مصرف برق ما يك مصرف نسبتا كم هست
( با توجه به مبلغ واريزي 9400 كاملا ميشه به اين موضوع پي برد) ولي با اينهمه ما فرض مي كنيم متوسط مصرف هر خونوار براي يك دوره دو ماهه به گونه اي بوده كه قيمت تمام شده برقش 200.000 تومان براي دولت تموم شده باشه حالا 20ميليون رو در 200 هزار ضرب كينين نتيجه ميشه 4 هزار ميليارد تومان يا 4 ميليارد دلار با توجه به اينكه بخش صنعتي حدود 25 درصد و كشاورزي حدود 15 درصد كل برق توليدي رو مصرف مي كنن به اين نتيجه مي رسيم كه هزينه كل برق توليدي كشور براي يك دوره دو ماهه ميشه حدود شش و نيم ميليارد دلار و براي يكسال ميشه 78 ميليارد دلار كه رقم واقعا غير معقوليه چرا كه در همين سالهاي اخير كه قيمت نفت به بالاي 60دلار( بعضا بالاي 100 دلار) رسيده و اوج درآمد كشور ما در تمام تاريخمونه، بودجه كشور تازه چيزي بين 80 تا 90 ميليارد دلاره. حالا كدوم عقل سليمي قبول مي كنه كه از 90 ميليار دلار بودجه كشور 78 ميلياردش فقط صرف توليد برق ميشه؟!!!!!!!! تازه ما برق مصرفي در خيابانها، پاركها، معابر عمومي و ... كه ميزان كمي نيست رو هم حساب نكرديم

حالا فرض كنيم اين واقعيته و 78 ميليارد دلار يا 78 هزار ميليارد تومان در سال صرف توليد برق ميشه و دولت تنها يك بيست و پنجمش رو از ما مي گيره و بقيش يارانس خوب اگه قرار باشه يارانه قطع بشه پس دولت حدود 74 هزار ميليارد تومان فقط از محل قطع يارانه برق صرفه جويي خواهد كرد كه به ازاي هر ايراني ميشه بيش از 1 ميليون تومان و به ازاي هر ماه 88 هزار تومان كه باز هم تاكيد مي كنم اين فقط از محل قطع يارانه برقه ولي دولت مي خواد ماهي چقدر به ما بده ماهي 20 هزار تومان تازه همون رو هم داره زور مي زنه كه به همه نده!!!!

 

جنبه هم انصافا خوب چيزيه

بالاخره ماه رمضون تموم شد و سريالهاي ماه رمضون هم تموم شد و نوبت به تقدير و تشكر از دست اندركاران اين سريالهاي رسيد ( مطابق روالي كه باب شده و كار به محتوا و موفقيت سريال نداره و بلا استثنا هر سال تكرار ميشه) اما موضوعي كه روزهاي جمعه و شنبه براي من جالب بود اين بود كه هر شبكه اي كه برنامه اي رو ترتيب داده بود براي اين تقدير و تشكرها و دعوت كرده بود از بازيگران و عوامل با وجودي كه خيلي از بخصوص بازيگران در برنامه ها شركت نكرده بودند ( يعني شان خودشون رو بالاتر ازين ديده بودن) ولي خانم ليلا بلوكات رو در همه اين برنامه ها و همه شبكه ها ميشد ديد كه با همون نقش دست سومي كه در سريال جراحت داشت نشسته بود و داشت لوس بازي و شيرين زبوني مي كرد و ورد زبونش اين بود كه كاركتري كه بازي كردم از سن خودم بالاتر بود و شك داشتم كه قبول كنم و ... و بعد هم تعريف از خودش كه آره دوس داشتم نقش رو خوب در بيارم - همه تلاشمو كردم و فكر مي كنم خوب در اومد و بازخوردا نشون ميده كه خوب بوده و من تونستم نقش يه زن جا افتاده رو خوب در بيارم و ... انصافا من كه جور ديگه اي در مورد اين خانم فكر مي كردم و خيال مي كردم يك زن با ظرفيت و فهميده اي هست ولي از اين مصاحبه هاي اين چند روزه فهميدم كه اصلا هم ظرفيت نداره و براي يك نقش كم اهميت و فرعي اينقد ذوق زده شده كه از خودش چنان تعريف مي كنه كه فكر نمي كنم هيچيك از برندگان اسكار هم تا حالا اينقدر دچار ذوق زدگي و خودشيفتگي شده باشن!

راستشو بخواين پيش خودم به اين نتيجه رسيدم كه اين هم از اون هنرپيشه هاييه كه فقط بخاطر صورت زيباشون بازيگر شدن و لاغير

ملت بي تاريخ ملت بي هويت

اگه برنامه هاي صدا و سيما رو ببينين حتما تا حالا تبليغ شركت اويلا رو ديدين تبليغ در مورد زيتونه و مثلا داره زمان باستان رو نشون ميده ولي جالبه كه آدماي اين تبليغ همه با پوشش و سر و لباس رومي هاي باستانن!!!!

بله در يك تبليغ ايراني براي يك كالا داره از تاريخ روم باستان مايه گذاشته ميشه اينگار كه ما هم مثل خيلي از كشور هاي تازه تاسيس هيچ تاريخ و فرهنگ و گذشته اي از خودمون نداريم و بايد آويزون روم و يونان و چين و مصر بشيم!

البته در كشوري كه مسئولينش حكم به حذف بخشي از تاريخ( قبل از اسلام و علي الخصوص هخامنشيان) از كتاب تاريخ مي دهند. و وقتي يك كسي( رحيم مشايي) از كوروش و رستم و سياوش به عنوان اسطوره ها و نمادهاي ايران ياد مي كنه يكي از نمايندگانش( مطهري) بر مي آشوبه كه چرا اين حرف زده شده و نمادهاي ملت ايران رو حمزه و حر و علي اكبر و ... مي دونه ( البته پدر ايشون هم قبلا پدران ملت ايران رو خر ناميده بود)  خوب بايد هم اين ملت بي هويت بشه و بره دست به دامن بيگانه ها و تمدن و تاريخشون بشه

نون و ريحون و تقليد از هاليووووووود!

سريال نون و ريحون به ماسبت ماه رمضون از شبكه تهران و احيانا از كانالهاي استاني پخش ميشه

چيزي كه در مورد اين سريال جالبه گرته برداريش از فيلمها و سريالهاي امريكاييه :

يكي از شخصيتهاي اين فيلم اسمش مراده ( با بازي برزو ارجمند ) 1- مراد دچار مشكلي هست كه به خواستگاري هر دختري ميره اون دختر نصيب يكي ديگه ميشه  2- كار به جايي ميرسه كه عمش مياد دنبالش و ازش مي خواد برن خواستگاري دختري كه هيچ خواستگاري نداره تنها به اين دليل كه بختش باز بشه چون مراد معروف شده به كسي كه خواستگاري هر كي بره رد خور نداره كه خواستگار پيدا ميكنه 3- مراد عاشق يك دختريه ولي مي ترسه بره خواستگاريش چون ميدونه همين كه پا پيش بزاره كار تمومه و دختره نصيب يكي ديگه ميشه

اين شخصيت آدم رو به ياد شخصيت چارلي لوگان با بازي dane cook در فيلم good luck chuk در اين فيلم چارلي وقتي كه بچه بوده با دوستاش داشتن بازي بوس ميكرده يعني قرعه ميكشيدن و دختر پسرايي كه قرعه شون به هم ميخرده بايد با هم بوس و ... ولي چارلي دختري به پستش مي خوره كه ازش يه جورايي متنفره و كاري نمي كنه دختره هم نفرينش مي كنه كه تا آخر عمر با هر دختري كه معاشقه بكنه دختره با اولين مردي كه بعد از  اون مواجه بشه عروسي كنه جريان دقيقا همين جوري ميشه و 1- با هر دختري دوست ميشده به محض اينكه باهاش سك...س مي كرده اون دختر فوري ازدواج مي كرده 2- اونقد در مورد اين خصيصه معروف ميشه كه دخترايي كه دوس دارن شوهر گيرشون بياد براي سكس باهاش صف مي كشند 3 - چارلي عاشق دختري( با بازي جسيكا آلبا) ميشه و باهاشم دوست ميشه ولي از ترس اينكه از دستش بده هر بار يه جور از زير بار همخوابگي باهاش در ميره

جالبه كه در هر دو مورد هم دوستاشون ( مراد و چارلي) بهشون توصيه مي كنن كه قيد ازدواج رو بزنن و مراد مثلا براي اين خواستگاري رفتن و بخت دختراي مردم رو باز كردن پول بگيره و چارلي هم با اين موضوع كه دختراي زيادي براي همخوابگي باهاش صف كشيدن خوش باشه و لذتشو ببره كه البته چارلي همين كار رو مي كنه حداقل تا يه مدتي ( قبل از آشناييش با جسيكا آلبا)

اما مورد ديگه : در يكي از قسمتهايي كه اخيرا پخش شد خان عمو مي خواد پسرا رو از فكر دختراي مورد نظرشون در بياره پس مي برتشون پشت بوم و  اونجا مراد يه منقل اتيش روشن ميكنه و ازشون مي خواد كه همه مي خواد هر چيزي كه اونا رو ياد معشوقه هاشون ميندازه رو بندازن توي اتيش

اين قسمت هم آدم رو ياد يكي از قسمت هاي فصل يك سريال دوستان ( friends) ميندازه كه فكر ميكنم موضوعش شب ولنتاينه و چون دخترا از دوست پسراي قبليشون به تنگ اومدن دور هم جمع ميشن و يكيشون ميگه كه ما گرفتار چرخه دوست پسر بد وارد شديم يعني از يك دوست پسر بد به يك دوست پسر بد بعدي وارد ميشيم و براي شكستن اين دور بايد آتش روشن كنيم و هر يادگاري از دوست پسراي قبليمون داريم رو بريزيم توش تا اين چرخه بشكنه و با پسرايي كه با قابليت باشن آشنا بشيم

دارالمجانين

يكي از دوستان خانومم آزمون استخدام شركت كرده و حالا كه موفق شده آزمون كتبي، مصاحبه تخصصي، آزمون عملي و طب صنعتي رو پشت سر بزاره رسيده به مرحله گزينش ( كه توي اين مملكت مهمترين ملاك شايستگي شما براي تصدي شغله!!!)

با ايشون تماس گرفتن و گفتن بيا براي گزينش. رفته و يك ساعت سوالات عجيب و غريب از اين قبيل كه بيرون چي مي پوشي،  آرايش مي كني يا نه؟ و .... هزار چيز شخصي ديگه كه هيچ ربطي به شغل مورد نظر هم  نداره پرسيدن و آخر سر هم از ايشون پرسيدن توي عروسي ها چه لباسي مي پوشي؟!!!!!! واقعا آدم مي مونه اين از وقاحتشونه؟ از پدرسوختگيشونه؟ از حماقتشونه؟ ديكي نيست بگه آخه بي پدر و مادر، آخه الدنگ، آخه ولد زنا به تو چه كه مردم توي يه مراسم كاملا خصوصي چي مي پوشن و چطور آرايش مي كنن و ...

جدا كه آدم مي مونه چي بگه مي مونه حرص دلشو چجوري خالي كنه

يعني توي اين مملكت، شما كوچكترين حقي براي خودت نداري؟ كوچكترين آزادي و حق انتخابي براي خودت نداري؟

همين مونده كه ديگه كم كم توي مصاحبه هاشون بپرسن شما با همسرتون توي تختخواب چجوري سكس مي كنين و باور كنين كه تا دو سال ديگه همين رو هم مي پرسن و بعد هم يه قانون ميزارن كه شما بايد چند روز قبل بياين و براي سكستون مجوز بگيرين كه اگه ما اجازه داديم اونوقت به اون روش و سياقي كه ما براتون تعيين ميكنيم و در اون تايم بخصوص و محدوديت زماني كه ما تعيين مي كنيم اين كار رو بكنين

واقعا كه دار المجانيني شده اين مملكت

لهجه

ديگه تقريبا براي همه عادي شده كه با شروع ماه رمضان سرياهاي ويژه اين ماه از شبكه هاي 1 تا 3 و البته شبكه هاي استاني پخش بشه

سريالهايي كه معمولا پر مخاطب هم هستند و بعضي از سريالهاي سالهاي قبل خوش ساخت، خوش داستان يا پر از حرف و حديث و حواشي هم بودند.

امسال اما به نظر مي رسه سريالها خيلي با عجله و به اصطلاح حول حول و يا حتي شايد با جنبه رفع مسئوليت ساخته شدند.

يكي از اين سريالها در مسير زاينده روده كه قصه داستان در اصفهان ميگذره البته با نقش آفريناني كه بعضياشون اصفهاني نيستن و اداي لهجه اصفهاني رو در ميارن!

خيلي جالبه اصفهان خودش هنرپيشه كم نداره ولي نمي دونم چه اصراريه كه نقشها رو افرادي غير اصفهاني بازي كنند و جالبتر اينكه يك نفر رو هم با عنوان مضحك كارشناس لهجه اصفهاني ببندين به فيلم و آخر سر هم لهجه خرچنگ قورباغه مسخره اي در بياد كه نمي دونم بگم بيا و ببين، بيا و بخند، بيا و حرص بخور ....

ضايع ترين لهجه ها متعلقه به زن فرهاد و دختر حاجي سماواتي(اسم هنرپيشه هارو متاسفانه نمي دونم) اولي خيلي ضايع حرف مي زنه و اينگار داره از حرص دلش اين لهجه رو مسخره مي كنه(به آقاجون گفتنش توجه كنين) و دومي هم كه لهجه رو با اغراقي ادا مي كنه كه اينگار داره داد مي زنه آي بيننده ها من اصفهاني نيستم و البته بعضي جاها كه اصلا يادش ميره   همون لهجه تصنعي رو هم بكار ببره به عنوان نمونه قسمتي كه ديشب پخش شد( 25/5/89) وقتي كه براي اولين بار با مادر شوهرش( مهرانه مهين ترابي) و خواهر شوهرش توي خونه بود و داشتن با هم كل كل مي كردن : توي اين صحنه اين خانم شديدا اصفهاني صحبت كن(!) يه دفه مي بيني در اوج ناراحتي و عصبي بودن داره تمام و كمال تهراني صحبت مي كنه!!!!!! و بازهم جالبتر اينكه اين دو نفر نقشهاي خيلي پيچيده و عجيب و غريبي هم ندارند كه بگيم براي اين دو نقش حتما بايد دو تا بازيگر حرفه اي از تهران بازي كنن.

بقيه هم ( منظورم غير اصفهانيه) لهجشون خيلي خوب نيست ولي خوب به ضايعي اين دو تا نيستن نمونه اش خود حاجي سماواتي كه فكر مي كنه براي اصفهاني حرف زدن بايد همه كلمات رو بكشه و يه اي به تهشون ببنده!

در سينما و تلويزيون ايران فيلم و سريالهاي زيادي ساخته شده كه محل وقوعش بيرون از تهران بوده ولي بازيگرها محلي نبودن و به همين دليل هم بازيگرها با لهجه اون شهر صحبت نكردن بلكه با لهجه خودشون صحبت كردن هيچ مشكلي هم پيش نيومده نمونه اش فيلم دو خواهر كه اگه اشتباه نكنم توي اصفهانه ولي بازيگرها(حتي حامد كميلي كه خودش اصفهانيه) كاملا تهراني صحبت مي كنن و هيچ مشكلي هم پيش نمي ياد كسي هم نپرسيد اينجا مگه اصفهان نيست پس چرا اينا اصفهاني حرف نمي زنن حالا چه اصراريه كه توي اين سريال همه از دم و فله اي اصفهاني حرف بزنن الله اعلم حالا باز خدا پدر مهرانه مهين ترابي رو بيامرزه كه اون ديگه خودشو درگير اين لهجه نكرد اگه نه معلوم نبود اون ديگه چجوري مي خواست حرف بزنه

جك و دوستش پس از تموم شدن مراسم از كليسا ميان بيرون

 جك رو مي كنه به دوستش ميگه به نظرت آدم مي تونه در حين دعا خوندن سيگار هم بكشه؟

 دوستش ميگه خوب چرا برنمي گردي و از كشيش نمي پرسي؟ جك بر مي گرده به كليسا و از كشيش مي پرسه:

-         پدر، من مي تونم در حين دعا خوندن سيگار هم بكشم؟

-         نه پسرم اين كار بي احترامي به خداست.

دوست جك وقتي نتيجه رو مي پرسه رو مي كنه به جك و ميگه تو سوال رو درست نپرسيدي با من بيا. هر دو پيش كشيش بر مي گردند و اينبار دوست جك به كشيش رو مي كنه و مي پرسه:

-         پدر من مي تونم در حيني كه دارم سيگار مي كشم دعا هم بكنم؟

-         البته كه مي توني پسرم!

اين حكايت من رو ياد خاطره اي از سربازي انداخت يكي از دوستام وسط ماه رمضون مي خواست پنج شنبه و جمعه رو بره خونشون و برگرده و سوال داشت كه آيا بايد روزه شو كامل بگيره و يا مسافر حساب ميشه؟ و مي خواست در صورت مسافر بودن قيد رفتن رو بزنه چون حالشو نداشت كه بعدا و در ماه غير رمضان روزه  قضا بگيره

هر چه ما بگوشش خونديم كه تو هر دو جا برات حكم وطن رو داره و لزومي نداره روزتو بشكني و غير از اون مي توني جوري راه بيفتي كه قبل از اذان ظهر به خونه برسي به گوشش نرفت كه نرفت ( حالا اين رو اصلا كار نداريم كه اين موضوع مسافر مال قديما بود كه ملت پاي پياده يا نهايتش با چارپا مسافرت مي كردن و اونجوريم 10 كيلومترم برا آدم روزه رمق و جون باقي نمي ذاشت نه امروز كه با ماشين شما چند صد كيلومترم كه بري عين خيالتم نيست يا با هواپيما كه ديگه برو بالاي هزار كيلومتر)

خلاصه اين دوست ما بعد از نماز ظهر با يك آخوندي مشورت كرده بود كه اگه بخوام برم شهرمون با توجه به اينكه فاصلمون بيش از حد مشخص شدس آيا مسافر هستم يا نه و اونم گفته بود بله مسافري بعدم ديگه هر چه اين دوست ما گفته بود خوب اونجا هم موطنم و ... حرف آقا عوض نشده بود

اين دوست ما عصر اومده بود ناراحت و دمق ما هم بهش گفتيم براي نماز مغرب و عشا يك آخونده ديگه اي نماز رو مي خونه با اونم مشورت كن ولي اينبار بحث رو از اينجا شروع كن كه من مي خوام به موطنم برم و فاصله با ماشين دو ساعت نميشه و فلان و ....

بعد از نماز دوست ما خوش و خرم برگشت. آخونده دومي دقيقا همون حرفاي ما رو بهش زده بود.

واقعا چرا آدم بايد بين خودش و خداش (كه از رگ گردن ببهش نزديكتره) هي بگرده و يه واسطه اي بزاره؟

به همت دوستان موفق شدم كتاب 1984 جورج اورول رو بخونم

راستش بعد از خوندن اين كتاب آدم ناخودآگاه به خودش ميگه بازم خدا رو هزار هزار مرتبه شكر كه افسار دنيا دست سرمايه دارا و بازرگاناي بزرگه نه دست ايدئولوگهاي ديوونه كه خودشون كه نمي دونن، نمي تونن و نه حتي دلشون مي خواد بدونن كه چطور ميشه خوب زندگي كرد و از زندگي لذت برد كه هيچ  نمي خوان و نمي زارن بقيه هم از زندگيشون لذت ببرن

در واقع اينگار از بچگي يه چيزي توي ذهنشون تزريق ميشه كه بعد از اون ديگه اگه شادي و خوشحالي و خوشبختي كسي رو ببينن اينگار دست گذاشتن بيخ گلوشون اونوقته كه همه كار مي كنن كه خوشي رو از ملت ببرن، زيبايي رو به هزار بهونه مسخره ممنوع اعلام كنن، توي همه زمينه ها نظرشون رو تحميل كنن، به همه چيز جامعه كار داشته باشن، گردهمايي هاي مردمي و خصوصي رو اجازه تشكيل ندن و يا براي خصوصي ترين گروههاي مردمي هم قانون بتراشن و تحميل كنن  و ...

جالب ترين چيز در مورد اين افراد اينه كه معمولا افرادي بيسواد، احمق و داراي ضريب هوشي پايين هستن و به همين دليل هم سعي مي كنن كه بي سوادي، حماقت، خرافه و بي كفايتي رو بر جامعه مستولي كنن تا بي سوادي و بي كفاتي خودشون رو بپوشونن و جالبتر اينكه همين افراد احمق و بي سواد هميشه مدعي هستند كه چون بيشتر از شما مي فهمند پس صلاح جامعه رو اونا بايد تشخيص بدن و شما مثل گوسفند بايد اطاعت كنين چون نمي فهمين!!!!!

قاتل مروه الشربيني به اشد مجازات محكوم شد

دادگاه عالي آلمان حكم حبس ابد دادگاه درسدن در مورد قاتل مروه الشربيني را تاييد كرد.

روزنامه تاگس اشپيگل آلمان روز شنبه (19 جون) با چاپ اين خبر اعلام كرد: دادگاه عالي آلمان ضمن رد درخواست تجديد نظر « الكس فانيز» قاتل مروه الشربيني، حكم دادگاه درسدن كه قتل در آن اتفاق افتاده بود را تاييد و وي را به حبس ابد محكوم كرد.

در كشور آلمان مجازات اعدام وجود ندارد و حبس ابد به عناون اشد مجازات مي باشد.

حتما يادتون هست زماني كه اين قتل اتفاق افتاد بعضيا چه آشوبي به پا كردن و نهايت سعيشون رو بكار بردن كه قتل يك تبعه مصري به دست يك تبعه روس را به دولت آلمان و حتي به كل غرب بچسبونن و بگن دولت المان يك دولت نژادپرسته و اينطور وانمود ميشد كه بله از طرف غربيهاي نژاد پرست كافر يك زن مسلمان تنها به گناه مسلمان بودن و رعايت حجاب شهيد شده و دولت و دستگاه قضايي المان هم عين خيالشون نيست و طرف قاتل هستن و مطمئنا قاتل هيچ بلايي به سرش نخواهد امد! و اين رو نماد بي عدالتي و ظلم و نژاد پرستي و دشمني با مسلمونا و .... غرب نشون بدند

آش را تا حدي شور كرده بودند كه حتي اعلام مي كردند كه سازمان ملل بايد دولت آلمان رو تحريم كنه!!! حالا دولت آلمان تو اين قضيه چه نقشي داشت كه بايد تحريم ميشد والا ما كه نفهميديم

 

به هر صورت بايد با اين حكمي كه اعلام شده و البته در تلويزيون ايران بازتابي نداشت بايد ببينيم همون بعضيا بازم توي مصاحبه با گزارشگران خارجي بازم عكس اين خانوم رو از جيبشون بيرون ميارن و با استفاده از مرده اين خانوم از زير سوالات در مورد كارهاشون فرار مي كنن يا نه

 

تفرقه اندازی به چه دلیل؟

عصر روز دوشنبه(روز شهادت حضرت فاطمه) براي خريد داشتم مي رفتم به مركز شهر (بندرعباس) توي مسير ديدم كه هيئتي از زنان و مردان سياه پوش و بعضا پا برهنه، نوحه خون دارن ميرن به سمت سيد مظفر و جووناي زيادي جلوي ماشين، موتور و افراد پياده رو ميگيرن و پوسترهايي رو به اونا ميدن. توي همين مسير دو تا از پوسترها هم نصيب تاكسي ما شد. اما پوستر چي بود؟ در مورد حضرت فاطمه بود و با خط درشت روش نوشته بود:

ابوبكر در زمان مرگ گفت: اي كاش پهلوي حضرت فاطمه را نمي شكستم

اين در حالي است كه سني ها اصلا اين روايت پهلو شكستن و اين چيزا رو اصلا قبول ندارن و من با يكيشون كه حرف مي زدم ( دو سه سال پيش) حتي استدلالهاي جالبي هم داشت كه البته نه من الان يادمه نه موضوع صحبت ماست

حالا به هر صورت اين قضيه واقعيت داشته باشه يا نه كار نداريم چرا بايد در شهري كه نيمي از جمعيتش سني هستن بيان و همچين پوستري رو با همچين نقل قولي بدون توجه به اينكه طرف سني يا شيعس بدي دستش؟

فرض كنين اين پوستر رو بدي دست يه سني چي ميگه؟ غير از اينه كه چند تا فحش به شيعه ها ميده كه نسبت دروغ به خليفشون مي بندن؟ اين پوستر دست يه شيعه برسه چي؟ حتما چند تا لعنت غليظ ميفرسته به ابوبكر عمر و عثمان و هر چي سنيه غير از اينه؟

آيا نتيجه اين عمل چيزي غير از تفرقه اندازي بين مردم يك كشوره ؟ چيزي غير ايجاد يا افزايش كينه شيعه و سني نسبت به همه؟ ولي براي چي آخه؟ مگه تو این مملکت دائم دم از این زده نمیشه که شیعه و سنی باید اختلافات رو کنار بزارن و متحد باشند. مگه گفته نمیشه که این استکبار جهانی و دشمن و غرب و اسرائیل و... هستن که می خوان بین ما تفرقه بندازن و...

بگذريم خلاصه ما به مقصد رسيديم و من پياده شدم و بعد از خريد كردن از يك پاساژ در حالي كه دستم پر بود در مسير رفتن به يك بازار ديگه بودم كه ديدم دو تا جوون موتور سوار محاسن دار كه در كار توزيع پوستر بودن اومدن سمت من و يه يك پوستر سمت من دراز كردن منم كه دستم پر بود و مطمئنا پوستر رو كه نمي بردم بزنم به ديوار خونه پس نهايتش اين بود كه بايد مي رفت توي سطل آشغال پس گفتم آقا دستتون درد نكنه نمي خوام كه ديدم يارو در حالي كه صورتش بر افروخته شده با غيظ و تهديد برگشت گفت ضرررررر مي كني!

ديگه واقعا اعصابم  داغون شده بود برگشتم بهش گفتم لازم نكرده نگران ضرر كردن من باشي برو پوسترتو پخش كن

واقعا من نمي دونم چي تو مخ اين افراد مي كنن كه فكر مي كنن حضرت زهرا و اماما هم رفتارشون مثل خودشون بي منطق و پر از خشونته تا جايي كه اگر كسي پوسترشون رو نگرفت فوري به فكر انتقام بيفتن و بزنن دهن طرف رو سرويس كنن و زندگيشو به باد بدن در صورتي كه اين رفتار تنها از يزيد و معاويه مستكبر بر مي ياد كه هيچ چيز خلاف نظر و ميل خودشون رو بر نمي تابند نه از چهارده معصومي كه جلوه صفات بخشنده و مهربان خدا هستند