بزرگی را در خود بیاب

بزرگترين محدوديت ها، حدودي است كه انسان بر خويشتن تحميل مي كند. حد و مرزهاي ذهني ات را بگستر تا حد و مرزهاي زندگيت را بگستري

 

خواستن مايه بقاي انديشه هايت است. راه كامروا شدن خواستن شديد است.

 

به خاطر داشته باش كه لازم نيست هميشه و همه جا بار مشكلاتت را بر شانه هايت حمل كني

 

تصويري كه از خودت داري به شكلي ناهوشيارانه به تقديرت تبديل مي شود.

 

آدمي بازتاب انديشه هايي است كه در ذهن ناهوشيارش گرد آمده است.

 

بسياري به خود مي گويند هنوز فرصت دارم بعدا به اينكار مي پردازم. آنگاه پيري فرامي رسد و مي بينند كه هنوز كاري نكرده اند.

 

افراد حواس پرت در زمان حال نيستند.ربه گونه اي زندگي مي كنند گويي در خواب هستند. ذهنشان از خطاها و شكستهايشان و از ترسهاي آينده آكنده است.

 

چيزها همانقدر مهم هستند كه ذهنت آنها را مهم بدانند. فقط چيزي را نگهدار كه فراسوي گذر زمان است.

کارت پایان خدمت

حدود 5 سال پيش خدمت سربازيم تموم شده بود و يكي از دوستان هم خدمتي كه چند ماهي از خدمتش مونده بود چند بار بهم گفت خوش به حالت كه خدمتت تموم شده و در آخر ازم خواست كه توي دفترچه خاطرات خدمتش براش يه يادگاري بنويسم منم اين شعر رو براش سرودم و نوشتم كه حالا تقديمش مي كنم به همه دوستاني كه در حال گذروندن خدمتن و فكر مي كنن خدمتشون هيچوقت تموم نميشه

آنروز خواهد آمد

                و تو خواهي رفت

                                و نگاهي به پس سر نخواهي انداخت

كوله بارت بر دوش

                       كارتت در جيب

                                        و بليطت در دست

و تو خواهي گفت:

                      - هيچگاه بر نخواهم گشت!

نگاه،پنجره،كوچه

هميشه نگاهم ميان قاب پنجره مي خشكيد

و چشمهايم به انتهاي كوچه ميخ ميشد

و تو انگار در فراموشخانه ذهنت نيز

از من

حتي به قدر عكس گرد گرفته اي بر ديوار

ياد نمي كردي

 

از هر چه سكوت است بيزارم

وقتي زبان سكوت لال مي شود

از هر چه نگاه است بيزارم

وقتي چشمها، انتظاري بي دليل را تكثير مي كنند

وقتي نگاه، طعم تو شروع كن مي دهد

 

بعد از هزار سال، هنوز

نگاه من هست و پنجره هست

و كوچه هست و اميد اينكه ببينم تورا

و فضاي كوچه چقدر از عبور تو خاليست هنوز

و باز هم بي شك

نگاه من ميان قاب پنجره خواهد خشكيد

آنروز دور نخواهد بود

ايران بر روي معدني از ثروت نفت و گاز قرار داره اما چگونه است كه ملت ايران هيچ سهمي از اين ثروت ندارند؟ اينهمه سال فروش نفت و فرآورده هاي نفتي كجا رفته؟ تا حالا فكرشو كردين واقعا اين همه پول كجا ميره؟ اصلا چجوري ميشه اينهمه پول رو كاملا غيبش كرد بدونه اينكه كسي دادش در بياد؟ خوب يكي از بهترين راهها همونيه كه در ايران انجام ميشه:

1-  پول كشور به صورت مصنوعي پر ارزش نگه داشته ميشه: ببينين در اين چند سال با وجود تورم بالا  قيمت دلار هميشه بين 900 تا 1000 تومان بوده  يعني در اين رنج نگه داشته شده و نگذاشتند بالاتر بره

توجيه اينكار چيه؟ توجيه اينه كه ما مي خوايم يه سري از داروها كه امكان توليد داخلش نيست و كالاهاي سرمايه اي ارزون تموم بشه در صورتي كه اين قسمت از كالاها 5 درصد واردات كشور رو هم شامل نميشه و ميشه به جاي ثابت نگه داشتن قيمت ارز به اين كالاها يارانه داد ولي اينكار انجام نميشه چرا؟

2-   مجوز واردات تنها به يكسري افراد خاص داده ميشه

3-  به همون افراد خاص ارز دولتي(دلار 300 توماني )داده ميشه

خوب كار اين افراد به خصوص چيه؟ اينكه با دلاراي نفتي برن و جنساي بنجل چيني بخرن و بيارن بريزن تو بازار ايران و به اين ترتيب دلاراي نفتي تبديل به يكسري جنس مصرفي ميشه و درآمد كشور تموم ميشه ميره پي كارش بدون اينكه وضع زندگي مردم يك ذره بهتر بشه در حالي كه اون يه عده بخصوص و اوناييي كه اون مجوزا رو بهشون دادند و اونايي كه دلار دولتي بهشون دادند و اونايي كه با هزينه از اقتصاد كشور قيمت ارز رو به صورت مصنوعي ثابت نگه داشتند روز به روز  جيبشون بيشتر باد ميكنه

خوب اما حالا چند تا مسئله هست يكي اينه كه جنسي كه در ايران توليد ميشه نبايد وارد بشه پس چاره چيه؟ خيلي ساده بايد توليد داخل رو نابود كنيم به همين سادگي! يكي از راههاي اين كار همين ثابت نگه داشتن قيمت ارزه با اين كار به مرور و در طي سالها باعث ميشه كه تيشرت توليد داخل كه ده سال پيش 3 هزار تومان بوده الان بشه 20 هزار تومان درحالي كه ارز از 700 تومان در طول اين ده سال به زور شده 900 تومان پس تيشرت 3 دلاري چيني به پول ما ميشه كمتر از 3000 تومان پس همون آقايون به خصوص حالا در نقش مدافع ملت فقير ظاهر شده و يقه جر ميدن كه وقتي جنس خارجي ارزونتره چرا بايد به مردم فشار بياد چرا وارد نكنيم؟ چشم توليد كننده داخلي كور قيمت جنسشو بياره پايين! و به اين ترتيبه كه دراي كشور باز ميشه بروي جنس بنجل اما مفت خارجي و در اين سيل، توليد داخل كه نمي تونه قيمتاشو با توجه به قيمت ثابت ارز رقابتي كنه نابود ميشه و سيلي از بيكارها راه ميفته

در طول سالهاي اخير و به خصوص در چند سال گذشته توليد داخل واقعا به محاق نابودي رفته جديدا هم كه آقايون رفتن سراغ وارد كردن ميوه و نابود كردن كشاورزي

 خوب ادامه اين وضع به كجا ميرسه وتا كي مي تونه ادامه پيدا كنه؟

اين وضع تا وقتي ادامه خواهد يافت كه نفت و گازي براي فروش باشه و مردمي كه نفهمند چه بلايي داره به سرشون مياد

اما وضع بيكارايي كه روز به روز بر تعدادشون اضافه ميشه چي ميشه؟

خوب اونا هم زندگيشون روز به روز بدتر از سابق خواهد شد و به كارهايي در حد دلالي، دستفروشي، كارگري روزمزد و...رو خواهند آورد

اما نهايت كار:

خوب دور يا زود كه البته خيلي هم دور نخواهد بود اونروز ميرسه كه نفت اين كشور ته ميكشه

1-  اونوقته كه درآمد كشور اونقد پايين مياد كه ديگه نميشه اندازه مصرف كشور جنساي ارزون چيني خريد و ريخت به كام مردم فقير

2-  توليد داخل كشور اونقد كمه كه به زور شايد كفاف 30 تا 40 درصد جمعيت كشور رو بده  اونهم با قيمتهايي بسيار كلان

3- وضع اقتصاد از كسر بودجه اونقد خراب خواهد شد و همه چيز طوري به هم خواهد ريخت كه ديگه امكان ثابت نگه داشتن قيمت ارز ميسر نخواهد بود

اونوقته كه فيمت دلار و ساير ارزها اونقد بالا خواهد رفت كه جنسهاي خارجي نيز براي ايران فوق العاده گران در خواهد آمد

در چنين وضعيتي ملتي داريم فقير، گرسنه و بيكار و كشوري كه نه توان و سرمايه توليد داره و نه پولي براي واردات

نتيجه چي ميشه؟

يك فاجعه عظيم انساني: مرگ مليونها انسان از گرسنگي، فقر شديد، سوء تغذيه عمومي و...

شايد فكر كنين اين گزارش بيش از حد سياهه و نميتونه واقعيت پيدا كنه ولي بهتره يه كم فكر كنين

من كه ميگم فقط خدا اونرورو نياره

روزگار

شبي مي شكني مثل آن جام شراب

و همه باورهاي كهنه ات

-چون باده آن جام-

مي ريزد به زمين

يكنفر آنگاه

بي خيال يا با افسوس

خرده ها را بر مي چيند می برد مي ريزد دور!

ايام بي ثمر

در آيينه نگاه مي كردم

كه ناگاه و ناخودآگاه

دستم بر التهاب آيينه كشيده شد

آيينه از سر دل آهي كشيد

انفجار ثانيه ها انگار رخ نمود

تصاوير سالهاي دور از ذهن آيينه عبور كرد

 

من مات در برابر آيينه

گذشته خود را مرور مي كردم

تصاوير از پي هم در گريز

من شاهد بغضهاي ديروز و دردهاي امروز

ناگاه يادم آمد

ده سال پيش نيز در همين فضا سروده بودم:

"من از سكوت نمي ترسم

من از فرياد نمي ترسم

من از صدايي مي ترسم كه در گلو خفه اش مي كنند "

و چه دردناك است كه از پي ده سال هنوز

سكوت بايد كرد

خفه بايد شد

حرف را در گلو بايد كشت

و انگار هيچ كسي هوشيار نيست

كه اگر امروز گوشي حرفها را نشنود

بي شك مشت بر دهانها خواهد خورد

دهان ها بسته خواهد شد

بغضها انباشته

و جهل با گلوله و باروت و خون در خواهد آميخت

و مرگ روز افزون خواهد شد 

و از آن پس هيج كسي در امان نخواهد بود

 

تصاوير در حركت

من در انديشه

يك لحظه كتابهاي كودكيم را ديدم

به خودم گفتم چه دردناكست

در سرزمين من كتابهاي كودكان و چوبه هاي دار

هر دو فرزند یک درخت اند

و هر كه درسهاي ديروز را خوب ياد گرفته

 امروز بي شك

به چوبه هاي دار نزديك تر است

و اين چنين است كه جهل بيداد مي كند

و اين چنين است كه جهل سرور است

و هر كه جاهل تر است والاتر

و جهل در تك تك سلولهاي جامعه تكثير می شود

 

آري من از گذر  سالها نمي ترسم

من از زماني كه بي ثمر مي گذرد

از زماني كه به تكثير جهل مي گذرد

و به تكثير بغضهاي فروخورده مي گذرد مي ترسم

 

موج، سيل يا مد؟

داشتم به اين موضوع فكر مي كردم كه مردم ايران و بويژه جوونا و بازم بويژه تر نوجوونا چقدر تغيير كردن انگار بايد باور كنيم كه ما در يك نقطه عطف از تاريخ كشورمون قرار داريم.

اگه خوب به دور و برتون نگاه كنين مي بينين كه چه بحثاييي از طرف كساني كه اصلا فكرشو هم نمي كنين مطرح ميشه گاهي ميبيني يك نوجون در مورد موضعي وبلاگ زده و مطالب بسيار عميقي نوشته كه باورش برات سخته

در مورد دين هم كه مي بينيم كه خيزشي در جامعه در حال شكل گرفتنه كه داره خيلي از چيزا رو به سوال ميكشه، با عقل خودش و علم روز مي سنجه و خيلي از چيزايي كه يه روزگاري تابو بود يا حتي فكر كردن بهش يه جورايي ناروا بود امروز ديگه هر روز بيشتر از ديروز در بوته چرايي آزموده ميشه.

فاصله نسلها واقعا كم شده يه زماني بود ميگفتن فاصله نسلها سي ساله ولي امروز با اينهمه پيشرفت و با اين انفجار اطلاعات من كه فكر مي كنم فاصله دو نسل واقعا زير ده ساله

 نوجووناي امروز چنان ذهن بازي دارند و اونقدر همه چيزو به چالش مي كشند و اونقدر با استدلال در موردشون بحث مي كنن كه من جوون امروز هم واقعا بعضي وقتا مات مي مونم و البته بيشتر مات مي مونم وقتي كه مي بينم يه عده اي توي تلويزيون يا ماهواره يا ... ميان و مي خوان واسه ملت اداي روشنفكري در بيارن و راهكار واسه مردم بدن و ... مضحكتر اينكه عمده سخنراني و تعريفاي اين افراد شامل شعر، حكايت، متل، آيه و حديث و ... مي چرخه غافل از اينكه امروز اداي روشنفكري رو واسه كسايي در ميارن كه هر كدوم يه پا روشنفكرند و خودشون منبع اخبار روز، همه جور تفسير، تاريخ، شعر، حكايت و ...

واقعا به نظر مي رسه اون دوره به سر اومده  كه تعداد با سوادها، مطلعين و آگاهان كم بود و جماعتي رو جمع مي كردن و براشون مثل روضه خونا  شروع به سخنراني و ارشاد و روشنگري مي كردن و مردم هم با دهناي باز با تعجب و تحسين به يارو نگاه مي كردن تموم شده و همه  هم اهل مطالعه و جستجو هستند و هم اهل تفكر و دوره اي رسيده كه هيچ كس چيزي رو بدون تفكر و دليل قاطع باور نمي كنه

به نظر ميرسه سطح آگاهي مردم اونقدر بالا اومده كه ديگه به اين افزايش آگاهي نميشه اسم يه موج زودگذر يا حتي سيلي كه ريشه هاي تفكر يك جامعه رو دگرگون ميكنه گذاشت بلكه اين بيشتر شبيه مد دريا و بالا اومدن همزمان تمامي سطح درياي آگاهي جامعه است.

 

ارد بزرگ

چند نقل قول از ارد بزرگ:

آنكه بر كردار خويش فرمانروايي كرد و دليرانه به سوي راه هاي نارفته رفت بي گمان آموزگار آيندگان خواهد شد.

 

بردباري بهترين سپر در روزهاي سخت و ناپايداري است.

 

در پشت هيچ در بسته اي ننشينيد تا روزي باز شود راه كار ديگري جستجو كنيد و اگر نيافتيد همان در را بشكنيد.

 

شما مي توانيد به سختي ها پشت كنيد ولي مشكلات هيچگاه به شما پشت نخواهند نمود بهترين راه مبارزه پيگير و هميشگي با سختي هاست.

 

خويش را خوار نكنيم واگر ارزشش را بدانيم هيچگاه در برابر ياوه گويان آسيب پذير نخواهيم بود.

 

اگر با ارد بزرگ آشنايي ندارين مي تونين با يه سرچ ساده كتاب آرمان نامه اش را در اينترنت براي دانلود پيدا كنين نخواستين هم مي تونين ايميلتون رو بدين تا براتون ميلش كنم.

امروز يه شعر خوندم كه حقيقتا براي من كه جالب بود و نتونستم ازش بگذرم اسم شاعرش سميرا مصطفويه ومن امروز براي اولين بار با شعرش آشنا شدم

حالا هم بدون گرفتن  اجازه خودش شعرش رو اينجا گذاشتم اميدوارم كه از اين موضوع ناراحت نشه :

 

بغضی بر بغض های فرو خورده ام می نشیند

وقتی زن بودنم را

تنها گناهم می بینم

در سرزمینی که گناه خدایی می کند

بهار

نو بهار است در آن کوش که خوشدل باشی 

سكوت و انتظار

سكوت هميشه تكرار بي دليل حرفهاي نگفته است

و انتظار

         انفعال دلي كه به راه نمي افتد

گاهي غرور، ديوار مي شود ميان دو دل

و آگاهي وقتي مي رسد كه باد همه چيز را برده است

شايد خيال كني بيهوده است ولي

                              گاهي به راه نرفته برو

بي تاب شو بگذار

                   ديوار هاي سست سكوت، آوار شوند

سیزده بدر

غروبای جمعه همیشه دلگیره دیشب اما اینطور نبود ۱۳ فروردین (۱۳ بدر)بود و ما تازه دم عصر زدیم بیرون هوا خنک بود و باد ملایمی هم می یومد که سر شب تمام شد. دریا عقب بود و تا کلی جا میشد جلو بری که مردم زده بودند به ساحل دختر و پسر و مرد و زن رفته بودن تا دم آب

شبم قلیون و آجیل و میوه و شام و آخره شبم یه دس ورق و نزدیکای ۱۲ بود که خوش و خرم برگشتیم خونه  

تا حالا فکرشو کردین بعضی جمله ها که خیلی هم بین مردم جا افتادن تا چه حد مسخرن؟ مثلا یکی از مسخره ترین جمله هایی که من تا حالا تو عمرم شنیدم اینه: پشت هر مرد موفقی یه زنه!!!

خوب چرا این جمله توی ایران ما اینقد جا افتاده؟ واسه اینکه زنها دلشون خوش بشه به اینکه اگه تو این مملکت هیچ راه پیشرفتی براشون باز نیست لا اقل توی موفقیت های شوهرشون به صورت غیر مستقیم نقش داشتن!

جالب اینه که خیلی از دختر و زنای ایرانی هم با خوش خیالی مخصوص خودشون این حرفا رو آویزه گوششون می کنن و ...

آخه یکی نیست به این جماعت بگه یعنی قراره شما تا ابد پشت سر مردای موفق باشین؟ آخه خودتون چی؟ یعنی قرار نیست هیچ وقت بیاین جلو و خودتون آدم موفقی باشین؟

دلتنگی

دلم تنگه واسه چشمای تبدارت

دلم تنگه واسه حرفای بودارت

 

دلم تنگه واسه هر چی تو این دنیا

تو رو بازم به یاد من میاره

سال پلنگ

سال جدید سال پلنگه به قول هادی:

سال پلنگ است پلنگی کنید

                   دفع شغالان مفنگی کنید