هنر یا بی هنری؟
خاک را بر سر زنی سر نشکند
آّب را بر سر زنی سر نشکند
خاک را بر سر زنی سر نشکند
آب را اگر با خاک قاطی کنی
مالش دهی تا گل شود
آب را اگر با خاک قاطی کنی
مالش دهی تا گل شود
قالب زنی خشت شود
کوره نهی آجر شود
قالب زنی خشت شود
کوره نهی آجر شود
و بعد از اینکه یک دور کامل همین ابیات بالا را دوباره کامل خواند ته آهنگ این می شود:
بر سر زنی سر بشکند
بر سر زنی سر بشکند
بر سر زنی سر بشکند
تصورش را بکنید. نه واقعا تصورش را بکنید یک خواننده معروف که حداقل در دوره ای بشدت آثارش گل کرده بود و بسیاری طرفدارش شده بودند و تا حدودی او را می توان صاحب سبک خاص خودش دانست( حال کاری به این موضوع ندارم که قبل از اینکه این سبک را انتخاب کند چه و چطور می خواند) کلی وقت و انرژی و سرمایه از خودش و بسیاری عوامل دست اندر کار تولید این آهنگ صرف کند که چنین شعری را بخواند که اصلا, واقعا اصلا ارزش گوش کردن ندارد.
از همین یک مورد می توان پی به خرابی اوضاع و احوال هنر خوانندگی این دوره برد و به قول معروف در خانه اگر کس است یک حرف بس است.
*پی نوشت: نمی دانم شعر این آهنگ را چه کسی سروده ولی این توضیح را بدهم که فکر این شعر از یکی از داستانهای عربی رساله دلگشای عبید زاکانی گرفته شده است که در آن مردی نزد ایاس بن معاویه وارد می شود و می پرسد یا شیخ آیا خوردن خرما مشکل شرعی دارد؟ شیخ می گوید خیر. باز می پرسد خوردن سیاه دانه با نان چه؟ باز هم جواب نه است و سپس می پرسد اگر بر روی اینها قدری آب بنوشم چه؟ و باز هم ایاس می گوید نه
مرد می گوید شراب خرما هم ترکیب همینهاست پس چگونه است که حرام است؟ و ایاس به او جواب میدهد که اگر بر تو خاک بپاشند دردت می آید؟ طرف می گوید نه اگر آب بر تو بپاشند اندامت می شکند؟ باز هم خیر پس اگر از این دو خمیری بسازند و در آفتاب بگذارند تا خشک شود و سپس بر سرت بکوبند چه می شود؟ و او می گوید آنم می کشد و ایاس می گوید حکم شراب خرما نیز همین است.