این روزهای سرد زرد
بگذار كه گم شوند
اين روزهاي سرد زرد
بگذار كه نيست شوند
اين نغمه هاي درد
عزاي چه را گرفته اي اي دوست
وقتي ميان ماه و مه
من و تو
سرگردان دو صد پنداريم
كه يكيش راه به سرمنزل مقصود ندارد
زندگي واژه بي مقداري است
كه در شعر من و تو
مثل گردي كه زمان با خود مي آرد
مي نشيند آرام
روي عكسي كه به ديوار دل خويش
آويخته ايم!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۰ ساعت 7:34 توسط علی شماعی زاده
|