آسمان ابري بود

نگاه تو ولي ابري تر

رنگ باران زيبا بود

رنگ چشمان تو اما زيباتر

 

 من به سرچشمه احساس بشر راه نمي بردم

اگر از چشمه چشمان تو سيراب نمي شد چشمانم

پلك بر هم نزني اي كاش

تا كه سرگشته و حيران نشود باز دلم

ابر غصه نكشد روزی

بر صورت ماه تو نقاب

که جهان بار دگر غرق شود در تاریکی

 

 با همه پژمردگي و نوميدي

نور چشم تو اگر باز بتابد بر من

باران نگاه تو اگر باز ببارد

در كوير دل بي حاصل من

باز هم اميد به روييدن گلها باشد

 

همدم و مونس هر لحظه من

ياد چشم تو و گرماي نگاهت

با كه گويم چه بهاري

در خانه كوچك خود

در دل سوز زمستان دارم