مرا از عشق

مرا از عشق

مرا از عشق

مرا از هرچه خوبي

هر چه زيبايي

هر چه تمناي با تو بودن هست

پر كن

 

من يخ كرده از سرماي بهمن را

كه دستاني چو يخ دارم

رهايي بخش

گرمم كن

 

پرم از رنج تنهايي

پرم از هرم حرمانهاي از روز ازل با من                

تنم تنبور خواهشهاي بي پرواي دنيايي است

من آن دنياي ديگر را نمي دانم ولي دنياي فاني را

براي لحظه اي از كف نخواهم داد

 

مرا درياب با من باش

پرم از خواهش و بر خواهشم اصرار دارم

نمي دانم زمين با ما چه كردست

ولي من مرغ عادت كرده اين بام هستم

من آن دنياي ديگر را نمي خواهم

تورا تنها تورا با خود

تو را تنها براي خود

تو و گرماي چشمانت را ميان بازوان عشق مي خواهم