چشمهايم را مي بندم
خيال مي كنم كه باز پيش مني
گرم مي شوم از با تو بودن و باز
هزار واژه ناگفته صف مي كشند از پي هم
لب مي گزم از اين همه شعف
و خيس مي شود چشمهايم
با شوق به سوي تو برمي گردم و ...
يك لحظه چشم باز مي كنم
افسوس باز هم من مانده ام با اشكهاي سرد
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 15:43 توسط علی شماعی زاده
|